My uncle (part 4)

ا.ت:رفتم به مامانم برای چیدن کمک کنم کلی غذا گذاشته بود اصلا نمیدونم چرا این همه غذا گذاشته بود هی میرفتم آشپز خونه بعد میرفتم سالن غذا خوری دوباری آشپز خونه سالن غذا خوری من تا حالا توی عمرم این همه غذا یجا ندیده بودم بعد از چند دقیقه دایی ما بلخره افتخار داد بیاد پایین همه مون نشستیم سر میز چند لحظه ای همه جا سوکتبود و فقط غذا میخوردیم تا اینکه جونگ کوک گفت

جونگ کوک: آبجی غذا هات عالیه فکر کنم توی این مدت کلی وزن اضافه کنم

هانا :نوش‌جان داداش گلم
ا.ت:راستی مامان بابا بهم پیام داد بلخره امشب از سفر کاریش برمیگره
هانا:چه خوب .راستی جونگ کوک کار و بار چطوره
جونگ کوک:خوبه بد نیست با کم بود مدل موجه ام
هانا:امید وارم زود تر مشکلت حل شه
ا.ت:راستی مامان من فردا شب دوستای دانشگاهم رو دعوت کردم مهمونی خونمون
هانا :اوکیه
ا.ت:فقط من چند تا وسیله و لباس میخوام باید برم بیرون
هانا:جونگ کوک وقت داری ا.ت رو ببری بیرون وسیله بخره
جونگ کوک: آره دارم
ا.ت: خب پس یک ساعت دیگه بریم
جونگ کوک :باشه
۴۰ مین بعد
ا.ت:سریع یادم افتاد باید زود اماده شم بریم شلوار بگم رو پوشیدم یه تاب جذب آستین حلقه ای سفید هم پوشیدم که روش با آبی میدنایت یه جمله اینگلیسی نوشته بود آرایشم‌و کردم کیفمو برداشتم عطرمم زدم
رفتم پایین

شرطا
۴.لایک
۸.کامنت
شرطا نرسیده بود
این پارت رو هدیه گذاشتم
دیدگاه ها (۰)

My uncle (part5)

My uncle (part 6)

My uncle (part3)

My uncle (part 2)

سلام سیسی ها میخوام فیک بنویسم

معرفی فیک جدید اسم ــــــــ آدم های درست ---- زمان اشتباه......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط